وارد 29 سالگی شدم ولی از وقتی فهمیدم تمام حرفات دروغ بود و از وقتی بهم گفتی اصلا بهم فکر هم نمیکنی ،احساس می کنم مثل پسر بچه های 17 ساله که هیچ چیزی از عشق نمی دونن و مثلا عاشق میشن شدم از خودم بدم میاد سرکار حواسم پرته دیگه همه چیز برام بی اهمیت شده همه میگن مهربون شدی ولی نمیدونن از همه ادما متنفرشدم . 7 سال کم نیست . چقدر احمق بودم بخاطر کسی که هیچ چیزی از من نمیدونست زحمت میکشیدم و عاشقش بودم . بی انصاف من از اول بهت گفتم از مال دنیا چیزی ندارم گفتی منو بخاطر خودم میخوای حالا که تمام داراییم که 8 سال زحمت کشیدم روی ضمانت باختم توهم تنهام میزاری ؟
امیدم به روز تولدم بود که شاید زنگی بزنی و توی این وضعیت کنارم باشی ولی حتی یادت نبود من زنده ام حالاهم که ...... هیچ وقت این ساعت رو فراموش نمیکنم .
برو دنبال آیندت ، برو دنبال عشق واقعیت ، ولی بدون
عشق با همه خوبی و شیرینیش یه نفرینه