معجره عشق تو را به چشم خود من دیده ام
برای دیدن تو من دوان دوان دویده ام
من از سکوت خسته ام وزین هوای خستگی
ازین زمانه غریب من به چه دل ببسته ام
میان عطر تو و من فاصله ای ندیدنیست
رخ بنما عزیز من من از درون شکسته ام
نفس نفس کنار شب منتظر طلوع تو
در کوچه های بی کسی من گوشه ای نشسته ام
به اشک و آه مادرم به انتظار منتظر
که جمعه جمعه ی تو را سال به سال گذشته ام
به انتظار روی تو به انتظار بوی تو
به انتظار عدل تو من منتظر نشسته ام
منتظر آمدنت منتظر اذان عشق
کنار کعبه دلم به انتظار نشسته ام
گر بگذری زکوی ما سری به خانه ام
که بشنوی درد دلم از دل این دلخانه ام
بزن منتظرت مانده ام و منتظری می مانمت
که عشق تو را من ببرم تا به ابد به خانه ام