کنار اشک ریزان هم نوای غرشی آید
مرو مهربان من بمان تو در کنار من
کنار اینهمه غم صدای نی دمی آید
نگاه ابرک تنها و اشکانی که می ریزد
صدای خرد شدن ها هم نزدیکتر آید
دل ابرک گریان و نالان زاین سوزد
که زیر سایه او صدای خنده می آید
صدای زارعی که می کارد می خندد
صدای دستی که می کوبد به سر آید
صدای چکه باران که گوید به بالاها
صدای گریه می آید صدای ناله می آید
دل بارانکم گل شد زدوری نگار خود
صدای له شدن عشق زیر پا می آید
گشوده ابرک تنها دو دست خود را
صدای چشمهای سرخ بی قرار آید
نگاه خسته ابرک دگر تاب توان دارد ؟
صدای دوری عشق صدای غم آید
برفت باران هم برفت از پیش دلدارش
نوای بی خود آیی ها صدای فانیان آید
برفت آن بارانها برفت آن ابرک تنها
صدای آسمان آبی صدای بلبلان آید
کنار بی قراریها کنار گل شدن ها هم
صدای آن ذلالی ها صدای قطرکان آید
بفهمیدند که خوش آید بعد جدایی ها
صدای زارع خوش صدای شادیان آید
بعد آن جدایی دگر سر و صدایی نیست
صدای آرامشی آرام صدای غم نمی آید
بخندیدند آنها هم به حالاها به آرامش
صدای مصلحت آید صدای ربنا آید
بباید بنگرم من به باید ها و شایدها
صدای ماندنی آرام صدای ماندگار آید