گریه کردند و نکردم تا که شبهایت برفت
چه گویم از درد دلهای جدایی بی وفایی
من به قربان سرت وقت دعایم هم برفت
به ابی انت و امی ها جوانی ام کجاست
افسوس صد افسوس آن جوانی هم برفت
درد دلها با تو کردم درد دلهای نهان
تا که امروز از دلم آن درد دلها هم برفت
یا محمد (ص) دست بر دامان نگاهت می کشم
سوز دل را مرهمی ده آن سواران هم برفت
در کنار چشمه آب حیاط و آرزو مهربان
روزگارم همچو آب جویباران هم برفت