تبليغاتX
درد دلهای تنهایی
حرفهای خودمونی با خودم
 

معجره عشق تو را به چشم خود من دیده ام

برای دیدن تو من دوان دوان دویده ام

 

من از سکوت خسته ام وزین هوای خستگی

ازین زمانه غریب من به چه دل ببسته ام

 

میان عطر تو و من فاصله ای ندیدنیست

رخ بنما عزیز من من از درون شکسته ام   

           

نفس نفس کنار شب منتظر طلوع تو 

در کوچه های بی کسی من گوشه ای نشسته ام

 

 به اشک و آه مادرم به انتظار منتظر

که جمعه جمعه ی تو را سال به سال گذشته ام

 

 به انتظار روی تو به انتظار بوی تو  

به انتظار عدل تو من منتظر نشسته ام

 

 منتظر آمدنت منتظر اذان عشق

کنار کعبه دلم به انتظار نشسته ام

 

گر بگذری زکوی ما سری به خانه ام

که بشنوی درد دلم از دل این دلخانه ام

 

بزن منتظرت مانده ام و منتظری می مانمت

 که عشق تو را من ببرم تا به ابد به خانه ام 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 17:24  توسط سکوت  | 

 کنار گریه ی باران صدای ناله می آید

کنار اشک ریزان هم نوای غرشی آید

 

مرو مهربان من بمان تو در کنار من

کنار اینهمه غم  صدای نی دمی آید

 

نگاه ابرک تنها و اشکانی که می ریزد

صدای خرد شدن ها هم نزدیکتر آید

 

دل ابرک گریان و نالان زاین سوزد

که زیر سایه او  صدای خنده می آید

 

صدای زارعی که می کارد می خندد

صدای دستی که می کوبد به سر آید

 

صدای چکه باران که گوید به بالاها

صدای گریه می آید صدای ناله می آید

 

دل بارانکم گل شد زدوری نگار خود

صدای له شدن عشق زیر پا می آید

 

گشوده ابرک تنها دو دست خود را

صدای چشمهای سرخ بی قرار آید

 

نگاه خسته ابرک دگر تاب توان دارد ؟

صدای دوری عشق صدای غم  آید

 

برفت باران هم برفت از پیش دلدارش

نوای بی خود آیی ها صدای فانیان آید

 

برفت آن بارانها برفت آن ابرک تنها

صدای آسمان آبی صدای بلبلان آید

 

کنار بی قراریها کنار گل شدن ها هم

صدای آن ذلالی ها صدای قطرکان آید

 

بفهمیدند که خوش آید بعد جدایی ها

صدای زارع خوش صدای شادیان آید

 

بعد آن جدایی دگر سر و صدایی نیست

صدای آرامشی آرام صدای غم نمی آید

 

بخندیدند آنها هم به حالاها به آرامش

صدای مصلحت آید صدای ربنا آید

 

بباید بنگرم من به باید ها و شایدها

صدای ماندنی آرام صدای ماندگار آید

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 3:8  توسط سکوت  | 

آرام آرام دستان گرمت را در دست می گیرم

به چشمان سیاهت خیره می شوم

آرامش قلبم  در آنهاست

با نگاهت آرامم کن

عزیزتر از جانم

مهربانم

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 14:12  توسط سکوت  | 

 ای علی جان قدر قدرت را ندانستم برفت

گریه کردند و نکردم تا که شبهایت برفت

 

چه گویم از درد دلهای جدایی بی وفایی

من به قربان سرت وقت دعایم هم برفت

 

به ابی انت و امی ها جوانی ام کجاست

افسوس صد افسوس آن جوانی هم برفت

 

درد دلها با تو کردم درد دلهای نهان

تا که امروز از دلم آن درد دلها هم برفت

 

یا محمد (ص) دست بر دامان نگاهت می کشم

سوز دل را مرهمی ده آن سواران هم برفت

 

در کنار چشمه آب حیاط و آرزو مهربان

روزگارم همچو آب جویباران هم برفت
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 18:38  توسط سکوت  | 

 آرزویم ، در میان آرزوهای ترت دستم بگیر

در میان این همه نامردمی ، همدمم دستم بگیر

 

گر دعایی میکنی بهر مرادی یا کسی ای مهربان

در میان آن دعاها  مهربان دست بی دستم بگیر

 

گریه کم کن تا بگویی از دلم از بی کسی

از دل پر خون و داغم نازنین دستم بگیر

 

دست بر چشمان خیس مهربانت می کشم

در میان ربنای گریه ها هستی ام دستم بگیر

 

پر سلامت باشی ای دستگیر مهربان

بعد ازاین حال ، دست هزاران هم بگیر
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 18:36  توسط سکوت  | 

 آن کس که من عاشقم عشقی دگر دارد

کی بگذرد از عشقش او یار دگر دارد

 

کی داند از این قلبم شور و شعف و عشقم

افسوس و صد افسوس ، او شوری دگر دارد

 

بگذر تو از این عشقت بگذار سکوتت را

یادی ز شکستن کن کی طاقت آن دارد


 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 18:33  توسط سکوت  | 

 بازکن زنجیر دست و پای را دیوانه ام

دیوانه ی دیوانه و دیوانه ی این خانه ام

 

بسته اند بر دست و پای از جنس جدای

بازکن زنجیر دست و پر کن آن پیمانه ام

 

پر کن از جنس وصال بهر من خسته دل و

پر کن آن پیمانه را تا سر کشد جانانه ام

 

آن دلیل خسته دل در پیش توست

دست اندرفشان سوی رخان تازه ام

 

گر مرا نشناختی تقصیر این دل نیست

دل چه گوید بهر تو من همان دیوانه ام

 

دیوانه یعشق تو و دیوانه یروی تو و

دیوانه ی چشم تو و دیوانه ی بوی توام

 

بشکن آن زنجیرها تا در وصال تو شوم

باورم کن تا ابد ، تا تو شوی جانانه ام

 

گر سکوتی کرده ام بهر وصال تو بود

بشکنش با پاسخی تا که شوی دیوانه ام

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 18:2  توسط سکوت  |