تبليغاتX
درد دلهای تنهایی
حرفهای خودمونی با خودم

بر گرد ای فرشته ی زمینی ام برگرد

برگرد ای آسمان آبی ابری ام برگرد

 

برگرد ای روشنیی زندگانی ام برگرد

برگرد که برگردد آن جوانی ام برگرد

 

سزاوارم نبود زتو این همه بی مهری

چه کرده ام برای پاسخی اندک برگرد

 

مگر عاشق دلداده ای برایت نبوده ام

برای اثبات این ادعا لحظه ای برگرد

 

دنیا مگر نمی دانی قیامتی هم هست

به خاطر جبران این ماجرا بیا و برگرد

 

خدایا پس کجاست آن عذاب علیمت

ز بهر  این عاشق دلسوخته بگو برگرد

 

واسطه شو حسین من هم حسینی ام

به قلب آن تمام زندگانی ام بگو برگرد

 

کاش نبودم عاشقت ای بی وفای من

حال که هستم بهر آن سکوتم برگرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:12  توسط سکوت  | 

 

خواهم بسازم ولی با کدامین ساز

خواهم بگذرم ولی با کدامین باز

 

در دشت غم و صحرای درونم

خواهم بگریم ولی با کدامین ناز

 

دریایی ام و دریادلی نمی بینم

خواهم بیابم ولی با کدامین نیاز

 

درون و برونم همین است و بس

خواهم برقصم ولی با کدامین ساز

 

دلی ژرف دارم و درونم تهی

خواهم بگویم ولی با کدامین راز

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:27  توسط سکوت  | 

خواهم از دوري تو جامه به تن چاك كنم

ز اين قصه پر غصه ،شكوه به افلاك كنم

 

فلكا داشتم اندر دير خود ، سر و ساماني

حال از عشق عزيزكم سر به خرابات كنم

 

بپرسم زين فلكِ خوش ملك چه پرسشي

از بي وفايي يار ، بر سر خود چه خاك كنم

 

نگفت از خود نه حرف و سخن و نه نازي

زين بي سخني من گله ، چه به افلاك كنم

 

مي سوزم و مي سازم ، كاري نتوانم كرد

درد بي درمان اين غصه ، تا به خاك كنم
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:36  توسط سکوت  | 

می نویسم بر درختی آن کنار

یادگاری از جوانی و نگار

 

 جویباری که از آن می گذرد

می برد عمر من بی ماندگار

 

 آن غنچه که در آب می رود

می برد درد دلم با صد نگار

 

تک درختی با هزاران یادگار

صندوقیست از نامه های با وقار

 

 آن کلبه که در کنارش دریست

 از چوب درختیست در بهار

 

 آن جوان که می زند آن درب را

 نیز کس جز جواد بی قرار

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 13:12  توسط سکوت  | 

به ياد خاطر تو مهربان ، جوان مي مانم

به ياد لحظه هاي ماندگارمان مي مانم

 

 مي مانم بر نگاه تو تا صبح و طلوعش

به ياد شورحال آن زمانمان مي مانم

 

در اين زمانه پست عشق بي معناست

 به ياد عشق و مراد ، جاودان مي مانم

 

دگر صبح تا به صبح نمي رسد صداي تو

 به ياد آن صداي ماندگارمان مي مانم

 

 خورشيد گر طلوع نكند بر من روز به روز

 باز به ياد عشق توي مهربان مي مانم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:10  توسط سکوت  | 

یکی می گفت 1 ساله رفته فراموشش کن ، ولی حقیقت اینه که 5 ساله ازش دورم و یک ساله ازدواج کرده با خودم می گفتم ازدواج کردم حتما فراموشش می کنم اما نشد و تنها کسی که فراموش شد زندگی سست و زن من بود و آخر هم جدایی و تنها یک پسر بچه 3 ساله و تو توی قلبم موندی گفتم ازدواج میکنه فراموشش می کنم اما نه تنها فراموشش نکردم بلکه روز به روز خاطرات تازه ای از آن روزها برام زنده می شه گر چه من خجالتی بودم و حرف دلم رو نگفتم ولی خوب می دونستی حاظرم همه زندگی و جانم رو به قربانت کنم . چه شد که قبول نکردی ، 2 سال تمام اسرار کافی نبود . یادمه مادرم خسته شده بود بارها می دیدم وقتي اسرار به تماس دوباره مي كردم گوشی رو برمی داره و به دروغ زنگ میزنه ، تا دلم خوش باشه ، اون خوب می دونست فایده ای نداره . حاظر نشدی یک کلمه دلیل بگی حاظر نشدی با من حرف بزنی . به همه گفتم که ازش متنفرم ولی دروغ گفتم هیچ کس توی این دنیای بزرگ نتونست جای تو رو توی قلبم بگیره حالا دارم جدا می شم دارم تنها می شم گرچه در زندگی هم تنها بودم . ولی بدان تمام هدفهام رو در زندگی بخاطر تو رها کردم چون می دونستم تو اونارو دوست نداری و هدف اصلیم توبودی . چه لحظات عاشقانه ای بود آن زمان ، یادمه وقتی از مشهد به جای دیگه ای می رفتید دلم می گرفت تا برگشتت افسرده بودم احساس می کردم از من داری دور می شی با اینکه من 500 کیلومتر از مشهد دورم . راستی اون 4 تا ستاره که دوست داشتی هنوز یادمه شبی نبود که بیرون نرم و به آسمون نگاه نکنم ، تا اونا رو پیدا نمی کردم و باهاشون حرف نمی زدم دست بردار نبودم . هنوز هم هر موقع به آسمون نگاه می کنم اول دنبال اون ستاره هام . خوشا بحال اون ستاره ها که دوستشون داشتی ، خوشا بحال آسمون که ستاره های دوست داشتنی تو رو توی دلش داره ، به اونا حسودیم میشه . کاش یک ذره محبت نسبت به من داشتی . کاش عاشقم بودی . هنوز هم با تمام وجودم دوستت دارم. میگن خدا هر چیزی رو از آدما بگیره بهترشو به اونا میده ولی من میگم خدای من ، تو عزیزترینم رو از من دور کردی ، از من گرفتی . من موندم ! عزیزتر از جانم بود ، تو چی می خای به من بدی . ای خدا سعی نکن چون این یک قلم رو نمی تونی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:6  توسط سکوت  | 

باید از تمام جان پروانه بی پیله شوم

 بسوزم و بسازم و دیوانه ویرانه شوم

 

 نگاه منتظر به در يه گوش منتظر به زنگ

 همیشه چشم به راه تو دلبر جانانه شوم

 

 زبعد برگشت زمان نگاه و آن چشمک ناز

 فروشم آن چه دارم و خرابه کاشانه شوم

 

خبر نداری از دل و سکوت وحشی زمان

بیا که در کنار تو عاشق دلداده شوم

 

دلبر بی خبر بیا که بعد رجعت زمان

برای دلبری یار شراب و پیمانه شوم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:5  توسط سکوت  |