در دل اگر نشانه بود نشانه عشق تو بود
از چه تو رفتی از برم دل همه اش بهانه بود
نشانه عشق تو را بسته بودم روی دلم
گر چه که این نشانه هم عشق تو را بهانه بود
تنها تراز تنهای عشق در این زمان
بدا به حال این دلت نشانه بی بهانه بود
سوزاندم اگر ،آن عکس زیبای تو را
نفرت عشق تو نبود عکس تو را بهانه بود
گفتی عکست را بسوزانم
اشک ریختم
درد دل کردم
یاد ایام
سوزاندم
و به بی احساس ترین صدای دنیا گوش دادم
و حالا خاکستر مانده و دنیایی از خاطره هایی که فراموششان می کنم . اما بی مهری تو را هرگز
خدایا سزای این بی مهری چیست ؟ سزای بازیچه کردن چیست ؟
خدایا از تو خواستم بشناسمش ، شناختمش
باورم نیست
دیشب با تمام وجودم گریه کردم ، بر خودم ، بر تو
خدایا خوشبختش کن
عشق واقعیت مبارک
زمانه را چه گویم که پیر شدم
زبند عشق جستم و اسیر شدم
دور شوید زمن ای رویاها
که در اوج جوانی من پیر شدم
بگریزید زمن ای ساحلیان
که زدریای درونم سیر شدم
کوبیده ام به ساحل سنگ به سنگ
سر خود را و دیوانه زنجیر شدم
تاب و توانی نمانده جوانی هم
به سوی خورشید رهگیر شدم
وارد 29 سالگی شدم ولی از وقتی فهمیدم تمام حرفات دروغ بود و از وقتی بهم گفتی اصلا بهم فکر هم نمیکنی ،احساس می کنم مثل پسر بچه های 17 ساله که هیچ چیزی از عشق نمی دونن و مثلا عاشق میشن شدم از خودم بدم میاد سرکار حواسم پرته دیگه همه چیز برام بی اهمیت شده همه میگن مهربون شدی ولی نمیدونن از همه ادما متنفرشدم . 7 سال کم نیست . چقدر احمق بودم بخاطر کسی که هیچ چیزی از من نمیدونست زحمت میکشیدم و عاشقش بودم . بی انصاف من از اول بهت گفتم از مال دنیا چیزی ندارم گفتی منو بخاطر خودم میخوای حالا که تمام داراییم که 8 سال زحمت کشیدم روی ضمانت باختم توهم تنهام میزاری ؟
امیدم به روز تولدم بود که شاید زنگی بزنی و توی این وضعیت کنارم باشی ولی حتی یادت نبود من زنده ام حالاهم که ...... هیچ وقت این ساعت رو فراموش نمیکنم .
برو دنبال آیندت ، برو دنبال عشق واقعیت ، ولی بدون
عشق با همه خوبی و شیرینیش یه نفرینه
ولی هرجا که هستی باز خوشهالم .
اگه روزی وبلاگ رو بهت نشون دادم بدون اصلا از دستت ناراحت نیستم .
معجره عشق تو را به چشم خود من دیده ام
برای دیدن تو من دوان دوان دویده ام
من از سکوت خسته ام وزین هوای خستگی
ازین زمانه غریب من به چه دل ببسته ام
میان عطر تو و من فاصله ای ندیدنیست
رخ بنما عزیز من من از درون شکسته ام
نفس نفس کنار شب منتظر طلوع تو
در کوچه های بی کسی من گوشه ای نشسته ام
به اشک و آه مادرم به انتظار منتظر
که جمعه جمعه ی تو را سال به سال گذشته ام
به انتظار روی تو به انتظار بوی تو
به انتظار عدل تو من منتظر نشسته ام
منتظر آمدنت منتظر اذان عشق
کنار کعبه دلم به انتظار نشسته ام
گر بگذری زکوی ما سری به خانه ام
که بشنوی درد دلم از دل این دلخانه ام
بزن منتظرت مانده ام و منتظری می مانمت
که عشق تو را من ببرم تا به ابد به خانه ام
کنار اشک ریزان هم نوای غرشی آید
مرو مهربان من بمان تو در کنار من
کنار اینهمه غم صدای نی دمی آید
نگاه ابرک تنها و اشکانی که می ریزد
صدای خرد شدن ها هم نزدیکتر آید
دل ابرک گریان و نالان زاین سوزد
که زیر سایه او صدای خنده می آید
صدای زارعی که می کارد می خندد
صدای دستی که می کوبد به سر آید
صدای چکه باران که گوید به بالاها
صدای گریه می آید صدای ناله می آید
دل بارانکم گل شد زدوری نگار خود
صدای له شدن عشق زیر پا می آید
گشوده ابرک تنها دو دست خود را
صدای چشمهای سرخ بی قرار آید
نگاه خسته ابرک دگر تاب توان دارد ؟
صدای دوری عشق صدای غم آید
برفت باران هم برفت از پیش دلدارش
نوای بی خود آیی ها صدای فانیان آید
برفت آن بارانها برفت آن ابرک تنها
صدای آسمان آبی صدای بلبلان آید
کنار بی قراریها کنار گل شدن ها هم
صدای آن ذلالی ها صدای قطرکان آید
بفهمیدند که خوش آید بعد جدایی ها
صدای زارع خوش صدای شادیان آید
بعد آن جدایی دگر سر و صدایی نیست
صدای آرامشی آرام صدای غم نمی آید
بخندیدند آنها هم به حالاها به آرامش
صدای مصلحت آید صدای ربنا آید
بباید بنگرم من به باید ها و شایدها
صدای ماندنی آرام صدای ماندگار آید
آرام آرام دستان گرمت را در دست می گیرم
به چشمان سیاهت خیره می شوم
آرامش قلبم در آنهاست
با نگاهت آرامم کن
عزیزتر از جانم
مهربانم
گریه کردند و نکردم تا که شبهایت برفت
چه گویم از درد دلهای جدایی بی وفایی
من به قربان سرت وقت دعایم هم برفت
به ابی انت و امی ها جوانی ام کجاست
افسوس صد افسوس آن جوانی هم برفت
درد دلها با تو کردم درد دلهای نهان
تا که امروز از دلم آن درد دلها هم برفت
یا محمد (ص) دست بر دامان نگاهت می کشم
سوز دل را مرهمی ده آن سواران هم برفت
در کنار چشمه آب حیاط و آرزو مهربان
روزگارم همچو آب جویباران هم برفتدر میان این همه نامردمی ، همدمم دستم بگیر
گر دعایی میکنی بهر مرادی یا کسی ای مهربان
در میان آن دعاها مهربان دست بی دستم بگیر
گریه کم کن تا بگویی از دلم از بی کسی
از دل پر خون و داغم نازنین دستم بگیر
دست بر چشمان خیس مهربانت می کشم
در میان ربنای گریه ها هستی ام دستم بگیر
پر سلامت باشی ای دستگیر مهربان
بعد ازاین حال ، دست هزاران هم بگیر