تبليغاتX
درد دلهای تنهایی


درد دلهای تنهایی

حرفهای خودمونی با خودم

ساز كن سوز دل و در صور و صيدايت بدم

                                                              تا بگيري جان عالم را زدم


آه جانسوزم ز درد فراغ يار نيست

                                                             ياد بي احساسي ام من دم به دم


با الهي در دلم شوري افتاده است

                                                           جان مولا جان بگير من هم بدم


ياد آن شبنم ميان ماه رخت

                                                          آه من را مي كشد هر دم به دم


صبر بس دل پريشان گشته است

                                                        من پريشان در دو عالم هم بدم


سرو سوز بس كن دگر جاني نماند

                                                       گر تو خواهي جان دمادم هم بدم



نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 23:0 توسط سکوت| |

من عاشق اولین شکوفه سیب شدم

قبل از اینکه باد آرزوهایم را ربوده باشد


                                              من یاد گرفتم که در این شهر باد

                                              هرآنچه خواهم بشوم جز عاشق

نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 6:11 توسط سکوت| |

ستاره ها رو میشمارم ، یکی کمه ، همونی که منو میدید ، نیست . من باهاش دنیایی پر از ستاره داشتم با هم ظلمت شب رو بارها دریده بودیم و طلوع رو پیدا کرده بودیم با هم بارها سکوت رو نعره کشیده بودیم ، صداش میزم ستاره من پیدا شو ، می دونم منو میبینی ولی بهم بگو چرا نمیتونم دیگه ببینمت شاید شمارشم اونو گم کرده شایدم از تکرارت نشناختمت نفهمیدمت ندیدمت شایدم خیالاتی شدم اصلا نبودی می خوام با بلند ترین گریه صدات بزنم تا باور کنی دنبالتم ، اصلا هستم وجود دارم ، بی خیال ننشستم ، می گردمت ولی نمی دونم از کجا ، چند ساله تو خودم دنبالتم ، ستاره مهربون من چشمک بزن تا بدونم هستی ، حتی اگه دور ، احساس پیری میکنم چشمکت جوونم میکنه ارومم میکنه کجای دنیا دیونه ای مثل من دیدی ندیدی با من بیا تا بمونم توی این دنیا حتی با پستیش و با مردمون احمقش ، پیدام کن که گم شدم من دیگه نا ندارم منو به خونه برگردون میخام یه آب سرد بخورم تا جون بگیرم برای بوسیدنت

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 0:27 توسط سکوت| |

Talk to me when im bored, kiss me when im sad, hug me when I cry, care 4 me when I die, love me when Im still alive

نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389ساعت 22:11 توسط سکوت| |

شاید در پس این شب خورشیدی باشد و نمایان کند اندیشه مردان پلید را شاید در پس این دل چراغی باشد که نمایان کند آن سر درون را و شاید هم تاریکی......... وشاید هم روشنی . همه مانند همیم گاهی تاریک و گاهی روشن . گاهی به دنبال تاریکی میگردیم تا خود را پنهان کنیم . از چه چیز ، نمی دانم . گاهی هم از خورشید     می گریزیم ، نکند چهره مارا به وضوح همه ببینند آخر برای ما فرق میکند  . نباید بدانند ما همان انسانهای  شایسته آنانم که می پرستند اگر پرسیدند بگوییم ما همانیم خورشید تابشش را عوض کرده. خوشا آنان که همانند که هستند . خورشید را برای تابشش و تاریکی را بخاطر گریه اش دوست دارم  و خوشا آنان که به دنبال خویشن

نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 2:25 توسط سکوت| |

خواب آرام تو را ديدم و آرام شدم

زلف زيباي تو را ديدم و رام شدم


گفتم دگر از خنده تو نيست خبر

خنده  تو را ديدم و در دام شدم


پرسيدي ز خنده ز احوال وجودم

تو را ديدم و شكسته جام شدم


كاش خواب نبودم و تو بودي و تو

بعد رفتنت چون پيكر بي نام شدم

نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:2 توسط سکوت| |

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت ؟جايي كه ميري مردمي داره كه مي شكننت نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توكوله بارت عشق ميزارم كه بگذري، قلب ميزارم كه جا بدي، اشك ميدم كه همراهيت كنه، ومرگ كه بر میگردی پیش خودم 
نوشته شده در شنبه دهم بهمن 1388ساعت 14:26 توسط سکوت| |

دیروز تولدم بود

تولدم مبارک

خوبه هر سال آدم خودش به خودش تولدشو تبریک بگه

دیشب جشن اساسی داشتم

خوش گذشت

نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 18:25 توسط سکوت| |

دوست دارم بنویسم ولی نمیتونم مغزم اصلا کار نمیکنه ....با زندگی درگیر شده زندگیم شده اومدن سر کار رفتن به خونه و خوابیدن

اومدن سر کار رفتن به خونه و خوابیدن - اومدن سر کار رفتن به خونه و خوابیدن - اومدن سر کار رفتن به خونه و خوابیدن - اومدن سر کار رفتن به خونه و خوابیدن - اومدن سر کار رفتن به خونه و خوابیدن - اومدن سر کار رفتن به خونه و خوابیدن - اومدن سر کار رفتن به خونه و خوابیدن - اومدن سر کار رفتن به خونه و خوابیدن - اومدن سر کار رفتن به خونه و خوابیدن - اومدن سر کار رفتن به خونه و خوابیدن -اومدن سر کار رفتن به خونه و خوابیدن - اومدن سر کار رفتن به خونه و خوابیدن

حتما با خوندنش خسته شدید من به این کار خسته شدم .......

زندگی یعنی این ؟

اصلا نباشههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 2:28 توسط سکوت| |

میخوام تعطیلش کنم همه چی تمومه تصمیم گرفتم یه زندگی آروم و بدون دغدغه داشته باشم . شاد باشم .از این زندگی لذت ببرم نظرتون چیه
نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 12:42 توسط سکوت| |

در دل اگر نشانه بود نشانه عشق  تو بود

از چه تو رفتی از برم دل همه اش بهانه بود

 

نشانه عشق تو را بسته بودم روی دلم

گر چه که این نشانه هم عشق تو را بهانه بود

 

تنها تراز تنهای عشق  در این زمان

بدا به  حال این دلت نشانه بی بهانه بود

 

 سوزاندم اگر  ،آن  عکس زیبای تو را

نفرت  عشق تو نبود عکس تو را بهانه بود

 

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 21:38 توسط سکوت| |


:قالبساز: :بهاربیست: